مهارت خرید

چندی قبل  در یکی از  کلاس های  اقتصاد خانواده، در مورد نحوه خرید کردن و مهارت خرید در حال  صحبت  بودم که  یکی از حاضرین با لحنی حاکی از تمسخر گفت خرید کردن که دیگه مهارت نمی خواهد." یک قاعده ساده است  جنسی را انتخاب می کنی پول می دی و فروشنده هم کالا را  تحویل می دهد. اگر هم پول نداشته باشی نمی تونی خرید کنی  به همین راحتی "

پس از اینکه صحبت او تمام شد چند لحظه ای سکوت بر سالن حاکم شد.  با خودم فکر کردم چند درصد از خانواده ها در جامعه ما  چنین فکر می کنند. 20 ،30 ، 50 ، 80   شاید هم بیشتر همان لحظه  این سوال را از حاضرین پرسیدم:  چند نفر از شما با  این دیدگاه  که تنها عامل موثر بر خرید، داشتن پول است موافقید. از جمع 64 نفری داخل سالن بیش از 40 نفر با دیدگاه آن خانم جوان  موافق بودند.

 پس از این سوال، یکی  دیگر از حاضرین گفت: نظر خود شما در این باره چیه ؟.

گفتم: با نصف صحبت ایشان  موافقم، این یک واقعیت غیر قابل انکار است اگر پولی در کار نباشد نمیتوانی هیچ خریدی انجام بدهید. از سوی دیگر  اگر پول هم داشته باشید شک نکنید که فقط به صرف داشتن پول نمی توانید یک خرید موفق و مطلوب انجام دهید.

 بعد با خودم اندیشیدم  اگر فقط داشتن پول مهم بود پس می بایست  همیشه بعد از هر خریدی که انجام می دهیم احساس رضایت کامل داشته باشیم ولی واقعیت و تجربه خودم من چنین چیزی را تأئید نمیکند. افراد و خریداران زیادی را دیده ام  که  پس از خرید احساس خوبی نداشته اند.

بعد  این سوال را مطرح کردم  آیا تا حالا پیش آمده که  کالای  را بخرید و بعد از خرید آن راضی نباشید یا به شدت پشیمان شوید؟

تقریباً همه کسانی که در کلاس حضور داشتند بدون استثناء این حالت را تجربه کرده بودند.

 راستی چرا اینگونه است مگر خود ما نیستیم که کالا و جنس مورد نظر را انتخاب می کنیم بسیار دیده ایم که کسانی  هستند که ساعت ها بلکه روزها دنبال کالائی می گردند، اما  پس از خرید آن هیچ اضهار رضایتی از داشتن آن نمی کنند و اغلب آنها اذعان می کنند کالایی  که خریدند ارزش  پولی که در مقابل آن پرداخت نموده اند را ندارد؟

این حس مغبون شدن بعد از خرید، حس زیاد جالبی به نظر نمی آید. در واقع این احساس نارضایتی از خرید نامطلوب   جلوی خریدار قد علم می کند و او را در فشار روحی قرار می دهد. به گونه ای که بعضی از چنین افرادی بعد از خریدشان مدتی طراوات و شادابیشان را از دست می دهند و گروهی هم هستند که متاسفانه بعد از هر خرید دچار افسردگی می شوند.  آنها مرتب به خودشان می گویند

دیدی پولم را بابت چه چیزی نا مناسبی دادم!

 نمی دانم چی شد این کالا را اینقدر گرون خریدم !                   

 چرا اینقدر نا مرغوب است انجا اصلاً اینجور به نظر نمی آمد؟

  چرا اینقدر تنگ است  نمی دونم چی شد یه دفعه وسوسه شدم اینو بردارم ؟

 یا در خرید های حجمی بسیار دیدده شده که فرد می گوید عجب کلاهی سرم رفت وزنش خیلی کمتر از مقدار پولی ست که دادم. کاش حواسم را جمع کرده بودم!

 اصلاً دنبال این مدل نبودم نمی دونم چی شد یه دفعه عقلم گردش و این مدل بدرد نخور را خریدم.

و مواردی از این دست که مطمعناً بسیار شنیدید

 

در واقع  هر یک از ما قبل از اینکه خرید نهائی را انجام دهیم، ملزم به رعایت یک سری اصول و به کار بستن قواعد خاصی در قالب مهارت های خرید است.  این مهارت ها به  خریدار کمک می کند تا با پولش که اغلب با رنج و زحمت بدست آمده ضروری ترین، بهترین و مناسب ترین گزینه را انتخاب نماید و در نهایت از خریدش رضایت  کافی داشته باشد.  اگر هم احتمالاً در هنگام خرید اشتباهی رخ داده یا موردی دیده نشده باشد ویا خریدار اصلی رعایت نکرده باشد و بعد متوجه شود  باید با قاطعیت، آرامش و مستدل کالای خریداری شده را برگرداند. یا آن را تعویض نماید. اگر هم  که چنین اشتباهی رخ نداده  او به انتخابش که نتیجه هوشیاری ، دقت و مهارتش بوده احترام گذاشته و از خریدش به واسطه کارکرد کالا برای زندگیش کاملاً راضی خواهد بود چنین  خریداری  در مقابل فشار دیگران که قصد دارند انتخاب او را زیر سوال ببرند و نظر خود را تحمیل کنند نیز با اعتماد به نفس می تواند بایستد و  آرامشش را حفظ کند. جالب این است که اکثر کسانی که این اصول را رعایت نمی کنند و همینطور به قول یکی از دوستان " هرتی پرتی" یا دیمی و غیر اصولی  خرید می کنند بعد از خرید به یکبار از مغزشان کار می کشند و مغز دوراندیششان به کار می افتد  کلی اما و اگر برای خودشان و دیگران ردیف می کنند و افسوس می خورند که چرا چنین کردند و چنان نکردند و جالب اینجاست که کمتر کسی از این گروه جرئت مراجعه و پس دادن جنس نامناسبی که خریده را دارد.  

خوب بهتر است برگردیم به ادامه بحت، پس داشتن پول همه داستان خرید نیست بلکه کلید ورود به دنیایی خرید است. یعنی شما با داشتن پول  یا اعتبار لازم مجوز خرید را پیدا می کنید. در واقع داشتن مجوز خرید منجر به خرید می شود نه منجر به خرید مطلوب به قول منطقیون پول شرط لازم خرید مطلوب است نه شرط کافی آن،  دارنده پول الزاماً  نمی تواند پولش را تبدیل به کالایی با ارزش که به آن نیاز دارد بنماید زیرا دستیابی به یک خرید خوب ، مناسب و سالم  نیاز به مهارت و دانش خاص خود  دارد. تا بتواند بر اساس آن در مقابل تبلیغات غیر واقعی مقاومت نماید و تصمیم درست بگیرد.

 

 

 

اینطور می توان گفت که دانش خرید نمودن به ما راهکارهای خرید مطلوب را نشان می دهد و به ما می گوید از پولی که برای بدست آوردن آن سختی و مرارت کشیدیم چگونه از آن به بهترین نحو استفاده نمائیم.  اینکه فردی پول کافی دارد چندان ربطی به تسلط بر مهارت چطور خرید کردن ندارد. اغلب انسانها  به واسطه زندگی اجتماعیش و فارغ از موقعیت اقتصادیش  در طول  زندگی خود مرتب در حال خرید می باشد. پول به هر حال از طرق مختلف به دست هر یک از ما می رسد. کم یا زیاد آن دیگر بستگی به توانمندی ها و مهارت های دیگر زندگی اقتصادی هر یک از ما دارد. در واقع وقتی مبلغی پول  در دست دارید این مبلغ کلید ورود دارنده پول به دنیای خرید است حالا اجازه دارید قفل را باز نمائید  و داخل فضای  معامله  شوید. از آنجا  به بعد است که نیاز دارید  بدانید چه کارهای باید انجام دهید و از چه کارهای پرهیز نمائید. تا خریدی مطلوب و بی عیب و نقص انجام دهید.

 

مهارت خرید به یک خریدار صاحب پول و اعتبار این راهنمائی ها را می نماید

1-     چه جنسی

2-     با چه کیفیتی

3-     به چه اندازه  و مقداری

4-     به چه دلیلی

5-     به چه قیمتی

6-     از چه جائی

7-     در چه زمانی

8-     از چه فروشنده ای

9-     به چه طریقی

خریداری کند. تا متضرر نشود  به عبارتی آشنائی  با مهارت خرید، یک خریدار منفعل را به یک خریدار فعال تبدیل می نماید. در حقیقت مهارت خرید به ما کمک می کنند منابع محدود خود را به صورت بهینه هزینه نمائیم.  

 در واقع خریدار منفعل فردیست که دیگران او را مدیریت می کنند تا پولش را هزینه نماید وی کمترین میزان  اختیاری بر پولش ندارد دیگران برای او تصمیم می گیرند که چگونه و برای چه هزینه نماید حال اگر این دیگران ناسالم یا خود نا آگاه باشند آنوقت داستان خیلی جالب می شود به قول مشهور کوری عصا کش کور دگر شود  جالب این است که  در جوامعی  که سطح فکر پائین است این عارضه بشدت رایج است   دیگران یا هنجارهای غیر کارکردی به او می گویند چه، از کجا به چه میزان، به چه قیمتی، از چه کسی  خرید کن،  خریدار منفعل فقط همچون یک هنرپیشه یا بازیگر  که توسط هنجارها و دیگران کارگردانی و مدیریت می شود عمل می نماید و انگار هیچ اجازه دخل و تصرفی در بازی  ندارد  او مجری  دستورات و اوامر جامعه مریض و ناسالم است . و جالب اغلب وقتی از آنها سوال می شود این جواب کلیشه ای را می دهند که خوب  این کالا را دوست دارم ولی بعد از خرید همان کالایی که دوست دارند نمی دانند چرا داضی نیستند و روز به روز نارضایتی شان بیشتر می شود.

اما خریدار فعال فردی است که قبل از هر تصمیمی برای خرید تأمل می نماید که آیا کالائی که می خواهد بخرد ضروری است و برایش کارکردی دارد یا نه بعد تحقیق می کند که چنین کالایی را باید از کجا بخرد که ارزان پایش تمام شود ، کی بخرد که  هزینه بی خود ندهد ، به چه اندازه و با چه کیفیتی بخرد و مواردی از این دست و در نهایت   او همه چیز را کنترل نموده و با اطمینان خاطر  تصمیم می گیرد و کالایش را انتخاب می کند او می داند برای یک خرید خوب چه کارهای باید انجام دهد و چه کارهای نباید انجام دهد  چنین خریدار هوشمندی حداکثر کنترل و اختیار را بر پول خود  دارد و انگار پول چنین خریداری برکت دارد در حقیقت او  خود کارگردان زندگی و بازیگردان داستان خرید ها یش می باشد  
با تشکر از دکتر علی سوندرومی
سایت امن و ایمن

/ 1 نظر / 19 بازدید
زفــــــره

وبلاگ خود را در فهرست سایت های زفره ثبت کنید. - پیج رنک خود را بالا ببرید - بک لینک رایگان بگیرید - آمار خود را بالا ببرید http://www.dir.zefreh.com